سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 8
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
كه به مانند حصنى حصين آن سرزمين را از تهاجم اقوام ديگر مصون ميدارد - تسلط نداشتند . و اگر هم گاهى در آن سرزمين اسرارآميز نفوذى ميكردند ، موقتى بوده است . در كتاب اوستا ، در آبان يشت ( بند 22 ) از ديوان مازن Mazana يا مازاينيادئو Mazainya Daeva ( فرهنگ اوستاى بارتولومه ص 1169 ) ياد شده است . اين ديوان در اوستا شريرترين و پليدترين ديوان شمرده شدهاند . در سوتكرنسك كه يكى از نسكهاى بيست و يك گانهء اوستاى ساسانى بوده و اكنون در دست نيست ، بنا به كتاب پهلوى دينكرت - كه از آن نسك نقل كرده است - چنين آمده بود كه : « ديوان مازندران موجوداتى شگفتانگيز و سترگ پيكر هستند كه در غارها سكونت دارند . و از فرط بلند بالايى و تنومندى آب دريا تا ميان سينهء ايشان است . و اگر در گودترين جاى دريا بايستند سطح آب برابر دهان ايشان خواهد بود . » به عقيدهء دارمستتر Darmesteter ( زنداوستا ج 2 ص 373 ) صورت اصلى اصطلاح مازندران ، مزن تر Mazana - Tara بوده كه بعدها مازندران شده است . و آن به معنى : به سوى و جانب مازن است ، مانند : شوشتر ( شوش + تر ) كه به معنى به سوى شوش مىباشد . ولى نلدكه ( تتبعات ايرانى ج 2 ص 178 ) مىنويسد كه : مازندران به معنى : « در مازن » است . بطلميوس حد مازندران را بين پارت و آريا Areia ( هريرود ) مىداند ( ر ك : جغرافياى بطلميوس ، كتاب ششم ، فصل پنجم ) . مازندران در آغاز جايگاه ديوان مزنى ( يا بوميان اصلى ) بوده و ظاهرا خود مازندرانيان در آنجا خارجى به شمار مىرفتهاند و با مردم بومى شباهت نداشتهاند ! در كتاب بند هشن - كه از كتابهاى معروف زبان پهلوى است - آمده كه مازندرانيان از پدرانى پيدا شدهاند كه به جز از نياكان ايرانيان و تازيان بودهاند .